آرشیو برچسب : « احمد شاملو »

اندر حکایت طنز (۲)

تعریض به لثیمی است که از هزینه ی اندک امساک می کند اما به زبان وعده های کرامند می دهد. || م.

روستائی با خر ناتوانش در راه می رفت و پسر کدخدا با خری چابک از پشت سرش رسید و خواست بر او سبقت گیرد. روستائی چوب به جان خر کشید که: «بی انصاف، دِ راه برو! روزی یک کیله جو به‌ات می دهم که از یک کره خر هم عقب بمانی؟» _ پسر کدخدا گفت: «چوب به سولاخِ دودکشت، کاهشو بده، جو پیشکشت»

کتاب کوچه
احمد شاملو
حرف پ، دفتر دوم
اضافه شده های حرف ب
صفحه ۱۰۱۷، مدخل ۲۶۸۸

نظرات موضوع : ادبی
برچسب ها: ,
اندر حکایت طنز

کلاغی ریغو چندان در آشیانه ی خویش چلغوز افکنده بود که خود و همسایگانش به عذاب آمدند. روزی دیدندش که ناله کنان بار سفر می بندد.
پرسیدند : - خیر باشد! کجا؟
گفت: - این آشیانه چندان به کثافت آلوده است که دیگر قابل تحمل نیست. عزم آن دارم که با همه نزاری و بیماری به جائی دیگر بکوچم و آشیانه ئی نو بنا نهم.
کلاغی گفت : - دریغا که کار بدین مختصر سامان نخواهد گرفت، چرا که تا این کون پُر آفت است، هر کجا بروی کثافت است!

کتاب کوچه، احمد شاملو
دفتر سوم، حرف ب، صفحه ۲۳۰۶
باورهای توده، آئین ها، مدخل ۲۳۲۰

نظرات موضوع : ادبی
برچسب ها: ,
شبانه
وه! چه شب هایِ سحرسوخته
من
خسته
در بستر بی خوابی خویش
در بی پاسخ ویرانه ی هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته ام کوفته ام.
احمد شاملو
پ.ن: به مناسبت سالروز فوت استاد احمـد شاملـو
۱ نظر موضوع : شعر
برچسب ها:
اشتیاق
اگر زمان و مکان در اختیارما بود،
ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم…
و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی…
یکصد سال به ستایش چشمانت میگذشت
و سی هزار سال صرف ستایش تنت …
و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم…
دوست‌ات می دارم بی…

دوست‌ات می دارم بی آن که بخواهم‌ات.

سال گشتگی‌ست این
که به خود درپیچی ابروار
بــِــغرّی بی آن که بباری؟

سال گشتگی‌ست این
که بخواهی‌اش
بی این‌که بیفشاری‌اش؟

سال گشتگی‌ست این؟
خواستن‌اش ،
تمنایِ هر رگ
بی آن‌که در میان باشد
خواهشی حتا؟ ‎

نهایت ِ عاشقی‌ست این؟
آن وعده‌یِ دیدار ِ در فراسویِ پیکرها؟

۲۲ خردادِ ۱۳۶۷
احمــد شاملــو
مدایح بی صلـه
غیرفعال موضوع : شعر
برچسب ها: ,
شاملو
در نگاهت همه‌ی مهربانی‌هاست / قاصدی که زندگی را خبر می‌دهد. / و در سکوتت همه‌ی صداها / فریادی که بودن را تجربه می‌کند احمد شاملو                    هزار کاکُلی شاد
                 در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
        در گلوی من.

هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
               هزار ستاره‌ یِ گریان
                      در تمنـّـایِ من.
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود 

استاد احمد شاملو

پ.ن: به مناسبت بیست و یکم آذر زادروز شاملوی بزرگ
پ.ن: بشنوید با صدای سهیل نفیسی
غیرفعال موضوع : ادبی
برچسب ها: , ,
حتی اگر هزار سال!
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم ،
یک بوسه
ـ یک نگاه حتی ـ، حرامم باد
اگر تو عاشق من نباشی

احمد شاملو

غیرفعال موضوع : شعر
برچسب ها: ,
شبانه

استاد شاملوی بزرگ

نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آن که مرگش میلادِ پرهیاهوی هزار شهزاده بود

احمد شاملو

غیرفعال موضوع : شعر
برچسب ها:
اهلی شدن یعنی چه؟

Il rougit, puit reprit
__ Si quelqu’un aime une fleur qui n’existe qu’à un exemplaire dans les millions et les millions d’ètoiles, ca suffit pour qu’il soit heureux quand il les regardes et il se dit ma fleur c’est pour la quelque part

Antoine de Saint-Exupéry
Le Petit Prince

اگر کسی گلی را دوست داشته باشد که تو کرورها و کرورها ستاره فقط یک دانه ازش هست واسه احساس خوشبختی کردن همین قدر بس است که نگاهی به آن ستاره بیندازد و به خودش بگوید : “گل من یک جایی میان آن ستاره هاست”

آنتوان سنت اگزوپری
شازده کوچولو

غیرفعال موضوع : ادبی
برچسب ها: ,
اندر احوالات طنز
چراغی در دست / چراغی در دلم / زنگار روحم را صیقل می دهم/ آینه ای برابر آینه ات می گذارم / تا از تو / ابدیتی بسازم _ احمد شاملو مرحوم رشید یاسمی به شوخی حکایت می کرد که : معدنی از ارده در ناحیه ای از ایران یافت شد، آن را اردکان نامیدند؛ آتش فشانی شد و ارده ها به هوا رفت و بر زمینی فرود آمد آن جا را اردستان خواندند، بعضی مردم ارده را با شیر خوردند، نام ایشان را اردشیر گذاشتند، اهل شهری هم آمدند و از اردستان ارده را با بیل حمل کرده به شهر خود بردند، آن شهر به اردبیل معروف شد.
مجله یغما:سال پانزدهم، ش ۲۹۸،۱۷۱
احمد شاملو  با همکاری آیدا سرکیسیان
کتاب کوچه _ حرف ت دفتر دوم و حرف ث ، مدخل ۶۰۹۷ ، ص ۸۷۱و۸۷۲
پ.ن: وبسایت احمد شاملو فیلتر است….
۶ نظر موضوع : ادبی
برچسب ها: , ,