چای و نان و عشق، داغ داغ مزه دارد

اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۹۱
صدای خنده ی گالان با صدای خنده ی سولماز در آمیخت و صوتی تازه پدید آورد؛ صوتی که بعدها همه ی ایری بوغوزی ها از آن سخن می گفتند. «آنها، با هم که می خندند، معنی همه چیز را عوض می کنند» __ نادر ابراهیمی ، گالان و سولماز، کتاب اول، آتش بدون دود
قلب، خاکِ خوبی دارد. هردانه که در آن بکاری، از هر جنس، از همان جنس، صدها دانه بر می داری…. محرّک های کوچک اما بسیار موثر : تلنگری بر کاسه یی مملو از آب، که آماده ی سرریز کردن است. نگاهی که دوست نداری، به تو دوخته شود. مَثَلی که شنیدنش آزارت می دهد. صدایی که نمی خواهی بشنوی. جرقه ی آتشی که به خرمنی می افتد…
تمام ﻣﺴﺄله این است که هیچ چیز را برای همیشه در تعلیق نمی توانی نگه داری. تاریخ به انتظار تصمیم تو نخواهد نشست. تو می توانی زودتر از آن لحظه یی که انتظار، به اوج خود می رسد، و ظرف بلور، در میان زمین و هواست، ضربه ات را بزنی و انتظار را پایان بخشی؛ اما هرگز نمی توانی کاسه را در میان زمین و هوا رها کنی. زودتر شکستن، آری. دیرتر شکستن، شاید. اما به هر حال، شکستن، نقش بلور است _ هنگامی که معرکه، معرکه ی عبور است نه توقف.
و عبور، ذاتِ همه چیز است.
نادر ابراهیمی
آتش، بدون دود
کتاب اول، گالان و سولماز
صفحات ۲۱۰ و ۲۲۱ و ۲۲۲
پ.ن: نام کتاب برگرفته از یک ضرب المثل ترکمن است که می گوید «آتش، بدون دود نمی شود، جوان، بی گناه» __ دانلود چکیده ای از کتاب اول

برچسب ها : , , ,

موضوع : ادبی